زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایانتری نداشت
جز در مقام عالی زهرا فنا شدن
ملک وجود فلسفه دیگری نداشت
زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت
دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت
فرموده اند در برکات وجود او
زهرا اگر نبود علی همسری نداشت
محشر بدون مهریه همسر علی
سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت
حتی بهشت با همه نهر های خود
چنگی به دل نمیزد اگر کوثری نداشت
دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند
دنیا ادامه داشت دگر محشری نداشت
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
تنها
چرا نشسته، مگر گریه میکند
چون شمع شعلهور به نظر گریه میکند
ازمردم مدینه شنیدم که روزها
میآید و ز داغ پسر گریه میکند
بالای چار صورت قبری که ساخته
با دیده های سرخ جگر گریه می کند
با ذکر جانگداز- حسینم غریب- بود
دائم زند به سینه و سر گریه می کند
از سوز روضه خواندن این مادر شهید
هر عابری میان گذر گریه می کند
گاهی دلش برای علی تنگ می شود
گاهی برای روضه ی در گریه می کند
بغض نگاه باد صبا گفت با دلم
دیگر غروب شد، چقدر گریه می کند
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
امشب، مدینه در دلش درد است، بانو
حال و هوای کوچه ها سرد است، بانو
پشت دری، یاس سپیدی، سخت پژمرد
یاس عزیز من، چرا زرد است، بانو
آیینه ها، حتی حضورت را ندیدند
سنگی به دستی ناجوانمرد است، بانو
امشب، دلم پرواز را از یاد، بُردهست
«پهلو به پهلو در دلم، دَرد است، بانو!»
دیشب غروب غربتت مولا چه میگفت
انگار او هم با تو هم درد است، بانو
امشب، مدینه در دلش دَرد است، بانو
حال و هوای کوچه ها سرد است، بانو
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
بعد از نبی به فاطمه دنیا وفا نکرد
غربت رسید و دامن او را رها نکرد
او را زدند در بَرِ چشمان مرتضی
ناله ز ضربه ها به بَر مرتضی نکرد
ذکر لبش به زیر لگد، یا علی مدد
از عمق سینه، عشق علی را جدا نکرد
شمع وجود او به دل شعله آب شد
جز عشق مرتضی، به کسی اعتنا نکرد
در راه رهبری قدمش خستگی نداشت
دستش شکست، دست علی را رها نکرد
دستی که شد شکسته از آن ضربهها، دگر
گندم برای نان علی آسیاب نکرد
جز آن سحر که مرگ طلب کرد از خدا
در کل عمر، بهر خودش یک دعا، نکرد
شبها به سجده بود و همه روز، روزهدار
در پای سفره بی علی افطار وا نکرد
جز لحظهای که دیده به تابوت خود گشود
زهرای خسته، خندهی دندان نما نکرد
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
تـمـام هـسـتـی مـن خــاک پـایــتـان بانو
و جـان عـالـم هـسـتـی فدایتان بانو
جهـان خـلاصـه سبزی ز راز خلقت توست
و صبـر گـوشهای از جلوههایتان بانو
کـویـر جـسـم زمـیـن پـر شکوفه میگردد
که مـیوزد نـفـس دلگـشـایـتان بانو
فــدک طـلـوع دلانـگیـز ظهر عاشوراست
و شـرح سادهای از کـربــلایـتان بانو
شکسـت خــواب خـدایــان سـنگی تاریخ
به دست خطبه سبز و رسایتان بانو
به زهد مثل علی، در کمال همچو رسول
شـمـیـم فـاطمـه دارد وفـایـتان بانو
هـزار مـرتـبـه گفـتــم و بــاز مــیگــویم
تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا
چه مهمان نواز و خون گرمی
گذاشتی دهنم زود، لقمه ی خود را
آقای من؛
مگر سرای تو دارالنعیم عشاق است
هزار لیلی و مجنون نشسته اند اینجا
امام عسگری؛
ای تکیه گاه امروزم،
رها نمی کنمت تا قیامت فردا
دعا کنید که همسایه ی شما باشم
جوار چشمه ی تسلیم جنت الاعلی
اگر بهشت بیایم، بدان که بنشینم
به زیر سایه ی مهرت، نه سایه ی طوبی
هوای سامره دارد دل هوایی من
بده براتِ سفر، جان مادرت زهرا
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
هر چه خوبی حق تعالی داده بر ما امشب آمد
هم رئیس مکتب آمد، هم رئیس مذهب آمد
نور چشم آدم آمد چلچراغ عالم آمد
زخمها را مرهم آمد انبیا را خاتم آمد
استخاره کردم امشب تا بنوشم می دوباره
آیههای الضحی شد رهنمود استخاره
بتکدهها از قدومت گشته ویران یا محمد
میکدهها شد چراغان ساقی آمد ساغر آمد
نغمهها از شاخسارِ بلبلانِ عاشق آمد
البشاره البشاره، احمد آمد صادق آمد
عشق حیدر، جان زهرا، نورِ چشم آمنهای
دست لطفت تکیه گاه، رهبر ما خامنهای
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
بر پاست به بزم پدرت شور و نوایی
من چشم به راه تو نشستم، تو کجایی؟
تو صاحب این روضه و مهمان تو هستم
آقا به پذیرایی مهمان نمیآیی؟
جانم به فدای غم تو، آجرک الله
بنداز به دوشم تو خودت شال عزایی
زَهر ستم از پای در آورده پدر را
حالا پسر و روضه و تشییع و جدایی
عالم همه قربان گل فاطمه مهدی
امشب تو خودت سینه زن و نوحه سرایی
من گریه کن روضهی بابای غریبت
تو فکر من و کولة سنگین خطایی
نور دل زهرا به عزا خانه بابا
سر میزنی و میکنیام کرب و بلایی
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
یکی از اصحاب امام رضا(ع) به نام سلیمان نقل می کند حضرت رضا(ع) در بیرون شهر، باغی داشتند.
گاه گاهی برای استراحت به باغ میرفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم.
نزدیک ظهر، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک،
باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می رسید. انگار با جیک
جیک خود، چیزی می گفت. امام(ع) حرکتی کردند و رو به من فرمودند: «سلیمان! این
گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمی به جوجه هایش حمله کرده است. زودباش
به آنها کمک کن!...» با شنیدن سخن امام در حالی که تعجب کرده بودم بلند شدم و چوب
بلندی را برداشتم. آنقدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله های لب
ایوان برخورد کرد و چیزی نمانده بود که پرت شوم...
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید؟»
امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آیا این کافی نیست؟!»
اَلا که عقده زدلهای بسته باز کنی
کجا به سائل درگاه خویش ناز کنی
به حلقه، حلقه ضریح تو چشم دوختهام
که قفل دل به کلید نگاه باز کنی
تو هیچ وقت گدا را نمیکنی نومید
تو هیچ گاه نبندی دری که باز کنی
به خاکسار دَرت چشم مرحمت داری
نیازمند دَرت را تو بینیاز کنی
بلای خسته زعالم نمیشود کوتاه
مگر تو دست به سوی خدا دراز کنی
زمین بایر دلهاست تشنه باران
مگر تو رَه به مصلّی نِهی، نماز کنی
امید عالم و آدم به توست روز جزا
مباد آنکه در آن گیر و دار، مرا فراموش کنی
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir
من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم
همه را یارم و خود از همه مظلومترم
خانـهام قتلگـه و یـار ستمگر قاتل
سوخته از شرر زهر، ز پا تا به سرم
عمر من بود محرّم، همه روز و همه شب
قاتل از زهر جفا کشت به ماه صفرم
لب فرو بستم و دیدم که اهانت میکرد
قاتـل مـادر مظلومه مـن بـر پدرم
با وجودی که خزان کُشت بهارانم را
طشت شد باغ گل و لاله ز خون جگرم
من که طاووس بهشتم به چه جرم و گنهی
سوختـه از شـرر دوزخیان بال و پرم؟
قسمتم بود به مسجد که ز طفلی هر روز
قاتـل مـادر خـود را سـر منبـر نگـرم
تا در آن کوچه رخ یاس نبی گشت کبود
تیره شد صورت خورشید به پیش نظرم
مضطرب بـودم و لرزیدم و حیـران بودم
که چسان مادر خود را به سوی خانه برم
در همان لحظه که شد مادر من نقش زمین
مـن نگـه کـردم و او گفت خدایـا پسرم
«میثم» از آه تو گر سوخت جهان، نیست عجب
از شـرار جگـر و سـوز دلـت بـا خبـرم
***برای دیدن عکسهای این مناسبت به سایت زیر مراجعه نمایید***
Bi-Neshan.ir



